تبليغاتX
طبیعت ، تاریخ ، فرهنگ و بختیاری

دلِ ساده

برگرد و در ازای یک حبه کشکِ سیاهِ شور

گنجشک ها را

از دور و برِ شلتوک ها کیش کن ،

که قندِ شهر

دروغی بیش نبوده است! ------ حسین پناهی

نام سعادت آباد را می شنوم ، فکر می کنم . باز هم فکر می کنم . چمدانم را بر می دارم و به مادر می گویم سعادت آباد یعنی این که  آباد کردن یک ساختمان باعث سعادت ما می شود .

سالهاست که نه جایی آباد می شود نه کسی به سعادت می رسد . این را مادر خوب می فهمد .مادر باز هم خوب می فهمد مرگ یعنی چه .

مراسم تشييع كشته شدگان حادثه ريزش ساختمان سعادت آباد در كوهدشت لرستان

مراسم تشييع كشته شدگان حادثه ريزش ساختمان سعادت آباد در كوهدشت لرستان

خاكسپاري كشته شدگان حادثه ريزش ساختمان سعادت آباد در كوهدشت لرستان

 باید چندین خانواده سیاه پوش شوند تا دل منقدان شهردار قبلی یا فعلی (چه فرقی می کند) شاد شود . و یک نفر نمی فهمد که مرگ یعنی چه ؟ چرا ؟ جز مادر .

تصاویر بیشتر(فارس)

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت توسط بختیار |


چند مدتی است که موج بزرگ و خوبی از وبلاگ نویسان لر و بختیاری به راه افتاده که پیرامون مسائل مشترک می نویسند ، خوبی این کار اتحاد است ، اتحادی که باعث شده همه در مورد استان خود بنویسند نه روستا یا قبیله شان ، همه در مورد ایران می نویسند و لر های ایران .

فکر کنم این جریان آنقدر بزرگ شده که دست اندرکاران آن به بحث در مورد آینده و اهداف پیشرو بنشینند و کار را هدف مندتر کنند .

رادیو زمانه ، که واقعا یکی از معتبر ترین رسانه های فارسی و یک رادیوی وبلاگی بزرگ است بالاخره صدای لر بلاگ ها را شنید ، البته رادیو زمانه نشان داده که به موضوعات این چنینی (حالا ما فقط این بخش لری اش را می بینیم) دارد ، تصاویر و تحلیل هایی پیرامون شاهنامه خوانی در بختیاری ، مصاحبه و ساخت برنامه در مورد موسیقی لری ، حمایت از سالگرذ نفت در مسجد سلیمان و غیره از این نمونه ها هستند .

رادیو زمانه رسانه ایست که حقیقتا تاثیرش را بر روی تمامی وبلاگ نویسان می شود مشاهده کرد ، با جرات می شود گفت که از روز تولد رادیو زمانه ، وبلاگ نویسی در ایران تحت تاثیرش قرار گرفته و به سرعت رشد کرده . امیدوارم همانطور که زمانه صدای لر بلاگ ها را شنید ، لر بلاگ ها هم صدای زمانه را بشنود و به جای بحث بر سر مسائل حاشیه ای ، رویکرد چالشی به مسائل داشته باشند . رادیو زمانه کلاس خوبی است برای یاد گرفتن وبلاگ نویسی .

مطلب لیدا حسینی در بخش وبلاگ های ایرانی رادیو زمانه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

وبلاگ‌های شهر فلک‌الافلاک

لیدا حسینی‌نژاد

شهر خرم‌آباد مرکز شهرستان خرم‌آباد و نیز مرکز لرستان باستانی در میان دره‌های زاگرس و بر ساحل رودخانه خرم‌آباد قرار دارد.

نام این شهر از قرن ششم به بعد در کتاب‌ها آمده است؛ اما خرم‌آباد کنونی محل شهرهای باستانی دیگری بوده است. غارهای خرم‌آباد یکی از نخستین سکونت‌گاه‌های انسان محسوب می‌شود که دست کم از ۴۰ هزار سال پیش مردمانی در آن زندگی می‌کرده‌اند.

خرم‌آباد به زعم بسياری از محققان زمانی شهر مهم ايلامی خايدالو (هيدالو) برجای آن قرار داشته است. ظاهراً شهر قديمی شاپورخواست (سابرخواست) در دوره ساسانی و قرون نخستين هجری دارای مسجد جامع و بازارها و ساختمان‌های بسياری بوده و با فاصله کمی در ساحل چپ رودخانه جای داده شده بوده است.


قلعه‌ی فلک‌الافلاک سمبل شهر خرم‌آباد

هنوز بقايايی از ديوارهای بزرگ و پهن که از سنگ و ملاط به سبک دوره ساسانی است از محاذی شهر کنونی تا روستای تير بازار ديده مي‌شود. قلعه فلک‌الافلاک معروف‌ترین اثر تاریخی موجود در این شهر است که به «دوازده برجی» شهرت دارد. این قلعه در سده هفتم هجری در دوره اتابکان لر بر خرابه های دژی ساخته شده، که برخی آن را از آثار دوره ساسانی می‌دانند.

این بنا در عهد فتحعلی‌شاه قاجار مرمت گردیده و برج مرتفعی بدان افزوده شده و از آن پس فلک‌الافلاک خوانده شده است. کتیبه ای به نام سنگ‌نبشته، گرداب سنگی و منار، دیگر آثار تاریخی موجود در شهر خرم‌آباد است.

اما شهر خرم‌آباد غیر از این همه بناهای با شکوه تاریخی وبلاگ‌نویسان بسیاری هم دارد که البته باید بگویم که آنچه که توجه من را در جستجوهایم برای پیدا کردن آن‌ها جلب کرد تعداد زیاد وبلاگ‌های ادبی و داستان‌نویسی این شهر بود.

وبلاگ عبید شاکی یکی از این نمونه‌هاست. رضا ساکی در داستان نیمه شرافتمندانه زندگی در وبلاگش از ویلان می‌گوید:

«هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی‌برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم به یاد ویلان می‌افتم. ویلان پتی‌اف کارمند دبیرخانه اداره بود، آدمی مفلس و بدبخت که مادرش را در اثر اعتیاد و پدرش را در اثر اعدام از دست داده بود و از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت.

ویلان آدمی بود بزدل و در عین حال شجاع که به یک زندگی مضحک عادت کرده بود، او مانند هیچ کدام از کارمندان زندگی نمی‌کرد، یعنی زندگی یکنواخت بخور و نمیر نداشت به قولی آرزوهایی در سر داشت. همه فکر می‌کردند او دیوانه است! از همان‌هایی که زندگی حقوق بگیری و کارمندی‌شان در طول مدت سی سال خدمت، کوچکترین تغییری نمی‌کرد و دچار هیچ تحولی نمی‌شد.

ویلان اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن و نقشه کشیدن برای بازنشسته شدن زودهنگام ...

ویلان از روزی که حقوق می‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول‌اش ته می‌کشید آدمی بود شاد و سر زنده که در مدت پانزده روز دست‌کم ده بار به خواستگاری می‌رفت اما به محض تمام شدن پول تا آخر ماه سگی بود در بند محافظه‌کاری که لحظه‌ای جز برای مستراح رفتن از اتاق خود خارج نمی‌شد!

و این آغاز بزدلی مرد شجاع پانزده روز اول ماه بود. مردی که نیمی از ماه سیگار برگ می‌کشید و نیمی دیگر چای خشک. مردی که نیمی از ماه مست بود و سرخوش و نیمی دیگر هشیار و خار. مردی که نیمی از ماه مردم او را آقا خطاب می‌کردند و نیمی از ماه مردیکه مفنگی!»


از آثار باستانی موجود در لرستان

آیت دولتشاه هم وبلاگ‌نویس و داستان‌نویس دیگری از این شهر است که در وبلاگش نیمه‌سوخته پیشنهاد یک داستان اشتراکی را با مخاطبانش می‌دهد به این صورت که او یک خط از داستان را می‌گوید و خواننده های وبلاگش هر بار یک خط و یک پاراگراف به آن اضافه کنند که در نهایت به يک داستان کارگاهي و البته اشتراکي مي‌رسيم که اسم همه به عنوان نويسنده ذکر می‌شود.

که تجربه خوبی می‌تواند باشد و کار جالبی‌ست. جمله پیشنهادی آیت دولتشاه این است:br>«عمو توی جنگ خیلی زجر کشيده بود، شیمیایی شده بود و تا ...»
که اگر به این کار اشتراکی علاقه داشتید حتما به این وبلاگ سری بزنید.

کارگاه داستان کانون نويسندگان لرستان و داستان‌های زاگرس‌نشینان کانون‌هایی هستند که در آنها می‌توانید با آثار داستان‌نويسان استان‌هاي زاگرس‌نشين ايران و بلاگ‌نویسان داستان‌نویس آشنا شوید. وبلاگ نیو کمپ و سایه‌های مفرغی از جمله وبلاگ‌های ادبی خرم‌آبادی هستند .

علیرضا آستانه نویسنده و روزنامه‌نگار هم نمونه دیگری از این دست وبلاگ‌نویسان است . در یکی از پست‌های یادداشت‌های حزب تک نفره من می‌خوانیم:

«به گونه‌اي ديگر انسان باش. نه اينهمه خوب و دست نيافتني. نه به شکل يک شاعر افسار پاره کرده زنجيري. نه به شکل مترجمان خوابه اي هزار و يک شب بغداد به زبان آلماني. نه به خلق دهاتي‌هاي کوپن فروش که آبروي عشيره را برده‌اند. نه به شکل رييس و مدير. اصلا شکلت مهم نيست.

من مي‌خواهم مطمئن شوم که با تو مي‌شود ساعتي خوش بود. لحظاتي تا آستانه گريه رفت. روي چمن‌هاي پارک از خنده غش کرد. تخمه شکست. در وسط نماز خنديد. جلوي دانشگاه تهران شعار داد.

به فقراي فلک‌الدين سرکشي کرد. غروب ها در تنگ شبيخون به آب نگاه کرد . پنج شنبه ها به ديدار اهل قبور خضر رفت ... من مطمئن نيستم.

صبح يک نفر کفش‌هايم را برده بود. نمي‌توانستم با دمپايي بزنم بيرون. دير رسيدم به کارم. کفش‌هاي دو سال پيش را پوشيدم. چقدر سبک‌اند.

چرا فکر مي‌کنم که اين کفش‌ها مرا دو سال به گذشته مي‌برند؟ آيا گذشته به تو نزديک‌تر است؟ تو ساخته مني. هنوز نيمه‌کاره‌اي. هنوز در مورد شکلت تصميمي نگرفته‌ام. نمي‌دانم زن باشي خوب است يا مرد.
نمي‌دانم که در چه سني بايد با تو مواجه بشم. پس چرا دلم برايت تنگ است؟ پس چرا دلم برايت تنگ است؟»

آن چه که در وبلاگ‌های خرم‌آبادی‌ها به چشم می‌خورد و جالب است، این است که بیشتر به معرفی استان خود لرستان می‌پردازند تا شهرشان مثل وبلاگ رضا جایدری، لرستان: سرزمین گنج‌هاي نهان که از انجمن‌های لرستانی‌ها در آمریکا و مفرغ‌های لرستان در پاریس می‌گوید و یا وبلاگ کلاکت که وبلاگی است در خصوص فیلم‌های تولید شده در استان لرستان و معرفی فیلم‌سازان آن و نقد آثار تولید شده و هر آنچه به هنر فیلم‌سازی لرستان و مطالب ارزشمند سینمایی مربوط باشد.

البته از وبلاگ بچه هاى خرم‌آباد نباید غافل شد که مطالبشان فقط راجع به خرم‌آباد است. آن‌ها از معرفی این شهر می‌گویند تا معرفی شخصیت‌های این شهر مثل نصرالله کسراییان، عکاس تا وقایع این شهر مثل فرو ریختن پل ساسانیان. شعری از این وبلاگ با نام تمدن و تحجر برایتان انتخاب کردم که می‌خوانید:

«بينديشيد،
به افکارتان، به اعمالتان، به شهرتان، به تاريختان.
بينديشيد،
به چيزهايى که گذشتگان براى شما به ميراث گذاشته‌اند.
اگر از نسل آن‌هاييد.
بينديشيد،
به يادگارهايى که به آيندگان خواهيد بخشيد.
اگر به فکر آن‌هاييد.
بينديشيد،
تا تاريخ خود را فراموش نکنيد.
بينديشيد،
تا آيندگان شما را فراموش نکنند.
بينديشيد،
به فرهنگى که نياکانتان به شما هديه دادند.
بينديشيد،
به فرهنگى که به نوادگانتان خواهد رسيد.
بينديشيد،
به آسياب سنگى، به سنگ نوشته، به پل شاپورى
که نشانه ى تمدن شما بود.
بينديشيد،
به يادگارى هاى سياه بر تنشان، به مشت خاک باقى ماده از تنشان
که نشانه ى تحجر شماست.»

رادیو زمانه

+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت توسط بختیار |


و زاینده رود دوباره در جلوی چشمان ما خشکیده ، آیا می شود گفت که کسی مقصر نیست ؟ یا چه کسی مقصر است ؟

حتی اگر بخواهیم از زیر بار این گناه  فرار کنیم ، باز عاقبتش گریبان گیر ماست . 

تصاویر خبرگزاری فارس از کاهش شدید آب زاینده رود

كاهش چشمگير آب در رودخانه زاينده رود

كاهش چشمگير آب در رودخانه زاينده رود

كاهش چشمگير آب در رودخانه زاينده رود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت توسط بختیار |


بیژن روحانی در رادیو زمانه مطلب زیبایی نوشته تحت عنوان آبشار های شوشتر و فاضلاب شهری .

به خاطر دسترسی مشکل به رادیو زمانه به علت فیلترینگ این مطلب را اینجا کپی میکنم .

روحانیrohani@radiozamaneh.com

آبشارهای تاریخی شوشتر در خوزستان مجددا مورد توجه «کمیته میراث جهانی» یونسکو قرار گرفته و به زودی گروهی از این سازمان جهانی برای بازدید از آنها راهی شوشتر خواهند شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، حسینعلی وكیل مدیر كل دفتر ثبت آثار تاریخی سازمان میراث فرهنگی اعلام کرد تا پیش از سفر نماینده «کمیته میراث جهانی» قرار شد تا شبکه‌ها و کابل‌های برق و همچنین لوله‌های فاضلاب از مجموعه جمع‌آوری گردد.

این اقدامات و همچنین سفر هیأتی از یونسکو به منظور بررسی امکان ثبت مجموعه سازه‌های آبی شوشتر در فهرست جهانی یونسکو در سال ۲۰۰۹ صورت می‌گیرد. در صورتی که مسئولان شهر شوشتر نتوانند طرح جامعی برای جمع آوری فاضلاب تهیه و آن را اجرا کنند، امیدی به پذیرفته شدن این مجموعه تاریخی از سوی یونسکو نخواهد بود. به جز فاضلاب شهری شوشتر که در حال حاضر به رودخانه وارد می‌شود، دفع زباله ناقص نیز در برخی قسمت‌ها باعث آلودگی‌های محیطی شده است.


آبشارهای شوشتر، منبع

سازه‌های آبی شوشتر، مجموعه‌ای است شامل بندها، پل‌ها، آبشارها و آسیاب‌هایی که همگی با هم یک ساختار بزرگ کنترل و توزیع آب را در خوزستان ایران تشکیل می‌داده‌اند. این سازه‌های عظیم آبی توانسته بودند امکان به وجود آمدن یک قطب یا مرکز صنعتی و کشاورزی را در دوره ساسانی و در دشت‌های خوزستان فراهم کنند.

شوشتر در جنوب غربی ایران و بر سر راه شاهی میان شوش و پارسه و برکنار رودخانه کارون قرار دارد. مهار رودخانه کارون و امکان استفاده از آن در دوره‌های مختلف تاریخی مورد توجه ایرانیان بوده است.

یکی از اجزای مجموعه سازه‌های آبی شوشتر، نهر یا رود داریون است. احداث این نهر مصنوعی را به دوران هخامنشی و داریوش اول نسبت داده‌اند. این نهر مصنوعی، کانال‌ها، دریچه‌های پخش و کنترل آب و پل‌های متعددی داشته است.


بند شادروان، منبع

اما بخش عمده‌ای از سازه‌های آبی شوشتر در زمان ساسانیان احداث شد. بند میزان یا بند قیصر یکی از این تاسیسات آبی است که آن را به شاپور اول نسبت می‌دهند. بند کار تقسیم آب را بر عهده داشته به‌طوری که آب رودخانه را به نسبت‌های متفاوت تقسیم می‌کرده است و چهار دانگ از حجم آب را به یک سمت و دو دانگ باقی مانده را به سمتی دیگر هدایت می‌کرده است.

شاپور پادشاه ساسانی در نبرد با والرین امپراتور رم بر او پیروز شد و تعداد زیادی از سربازان رمی را اسیر کرد و آنها را به کار احداث بندها و سدهای شوشتر واداشت. از این رو بسیاری نام این بند را «قیصر» هم ذکر کرده‌اند.


بند میزان، منبع

اما نهر داریون تنها نهر مصنوعی مجموعه آبی شوشتر نیست. رود گرگر یا مسرقان نیز یک شاخه مصنوعی از رودخانه کارون است. این نهر پس از جدا شدن از کارون و طی کردن مسیری به طول ده‌ها کیلومتر (در حدود هشتاد کیلومتر) دوباره به کارون می‌پیوندد. برای آن که بتوانند حجم آب رودخانه را کنترل کنند لازم بوده تا عمق آن را به میزان لازم تنظیم کرده و مانع از عمیق شدن آن بر اثر عبور جریان آب شوند. به همین خاطر کف رودخانه را سنگفرش کرده بودند.

این رود دست‌کم در سر راه خود وارد تونل‌هایی شده و به این ترتیب آسیاب‌های شوشتر را به حرکت در می‌آورد و سپس به صورت آبشار از دل صخره‌های عظیم خارج می‌شود. احداث این نهر و سیستم پیچیده کانال‌های آن را نیز به دوران ساسانی نسبت می‌دهند، گرچه وجود تاسیساتی اشکانی در اطراف آن احتمال قدیمی‌تر بودنش را نیز مطرح کرده است.


پل شاه علی، منبع

اما در بین سازه‌های آبی شوشتر شاید آبشارها و آسیاب‌های آن شهرت بیشتری نسبت به بقیه داشته باشد. این شهرت علاوه بر کار مهندسی دقیق به منظره زیبای حاصل از آنها نیز مرتبط است. همان‌طور که گفته شد، سد روی رودخانه مصنوعی گرگر، سطح آب را بالا آورده تا آن را به داخل سه کانال که در داخل صخره کنده شده‌اند، هدایت کند.

در داخل تونل‌ها آب به شاخه‌های متعدد تقسیم شده و چرخ آسیاب‌ها را به چرخش در می‌آورد و سپس با فشار از سمت دیگر صخره‌ها خارج می‌شود و از ارتفاع به داخل حوضچه‌هایی می‌ریزد. در آبشارهای شوشتر یک کار بی‌نظیر مهندسی به همراه منظر تاریخی و طبیعی قابل دیدن است.

رودخانه گرگر از بزرگ‌ترین رودخانه‌های دست‌ساز یا مصنوعی در ایران است. اینها بخشی از مجموعه بزرگ سازه‌های آبی شوشتر هستند. این مجموعه دارای عناصر دیگری مانند بند شادروان، بند امیر، بند قیر و بند لشگر است.


آسیاب، منبع

سازه‌های آبی شوشتر نشانی از یک پروژه از پیش اندیشیده شده و بزرگ حکومتی برای رونق کشاورزی و استفاده از نیروی آب رودخانه کارون دارد. پروژه‌ای که بخش عمده‌‌ای از آن را به شاپور اول نسبت می‌دهند.

مهندسی آب یا هیدرولیک ساسانیان و همچنین ساز و کار نظارت بر آن بسیار دقیق و جالب توجه است. برای نظارت بر نحوه تقسیم آب و جلوگیری از بروز هرج و مرج، سازمان یا دیوانی ویژه وجود داشته است و این ساختار بزرگ تحت مدیریت یک مرکز بوده است.

قلعه سلاسل در مرکز تقسیم آب سازه‌های شوشتر، قلعه یا مرکزی بوده که حتا تا دوران قاجار نیز به فعالیت خود ادامه داده و به عنوان پایگاه مدیریت آب در منطقه عمل می‌کرده است. جایی که در اصل نقطه و کانون مرکزی هدایت و کنترل آب در دشت حاصل‌خیز خوزستان بوده است.

هرکدام از عناصر این ساختار بزرگ مانند سدها، پل‌ها، بندها، آسیاب‌ها و تونل‌ها و نهرهای دست‌ساز در بسیاری نقاط دیگر دنیا نمونه های مشابهی دارند، اما آنچه که مجموعه آبی شوشتر را منحصر به فرد می‌سازد، ترکیب و هماهنگی اجزای این مجموعه است که آن را به دستگاهی منظم و پیچیده در دنیای باستان تبدیل می‌کند.

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت توسط بختیار |


روزنامه جام جم چاپ تهران امروز یکشنبه در گزارشی از شهر اصفهان در مرکز ایران نوشت که زاینده‌رود، تنها رودخانه این شهر که یکی از جاذبه‌های گردشگری اصفهان محسوب می‌شود، خشک شده است.

مقامات ایران اعلام کرده‌اند که امسال، بسیاری از مناطق کشور دچار خشکسالی شده‌اند. هم‌اکنون ۱۴ استان از ۳۰ استان ایران دچار خشکسالی شدید هستند.

رودخانه زاینده‌رود تنها منبع آبی فلات مرکزی ایران است و آب شرب چهار میلیون نفر را تأمین می‌کند.

بر اساس گزارش روزنامه جام جم «ایوان‌های آبی پل‌های تاریخی در طول رودخانه زاینده رود در شهر اصفهان کاملاً خشک است و آبی برای گذر از روی آن‌ها وجود ندارد.»

مقامات اداره محیط زیست استان اصفهان، مهم‌ترین علت خشک شدن این رودخانه را کم شدن حجم آب این رودخانه اعلام کرده و آن را به بارش کم برف در زمستان مرتبط می‌دانند.

یک عضو شورای اسلامی شهر اصفهان در گفتگو با خبرگزاری فارس پیش‌بینی کرده است که این خشکسالی آثار روحی و روانی زیادی بر مردم این شهر بر جای خواهد گذاشت.

> عکس‌های خشک شدن زاینده‌رود را ببینید

رودخانه زاینده‌رود از ارتفاعات استان چهارمحال و بختیاری سرچشمه گرفته و به تالاب گاوخونی سرازیر می‌شود.

تالاب گاوخونی که در انتهای رودخانه زاینده رود واقع شده، از تالاب‌هایی است که در سال ۱۹۷۵ و به فاصله کمی بعد از کنوانسیون بین‌المللی رامسر، حایز اهمیت جهانی شناخته شد و در فهرست تالاب‌های بین‌المللی به ثبت رسید.

ایران پیش از این در سال‌های ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۱ نیز دچار خشکسالی شده بود.

رادیو زمانه

زیر نویس:

من زنده ام

بله

مانند زنده رود

که یک روز زنده بود ...

فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت توسط بختیار |


 

فیلم علف یکی از جذاب ترین و پر سر و صدا ترین فیلم هایی است که در مورد مردمان ایران و بختیاری ها ساخته شده ، قصد قضاوت در مورد فیلمی را نداریم که ساختش به سالیان دور بر می گردد فقط اگر علف را ندیده اید حتما ببینید که واقعا ارزشش را دارد .

برای مشاهده فیلم اینجا کلیک کنید:

http://homeyra.wordpress.com/2008/06/22/1925/

 

 

کوچ عشایر بختیاری

کوچ عشایر بختیاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

فیلم عَلَف (به انگلیسی: Grass: A Nation's Battle for Life، به معنی: علف: نبرد یک ملت برای زندگی) یک فیلم صامت سیاه‌سفید محصول ۱۹۲۵ (۱۳۰۴) آمریکا و از نخستین فیلم‌های مردم‌نگارانه معروف است.

کارگردان این فیلم مریان سی کوپر است. در این فیلم، شاهد کوچ طایفه بامدی از عشایر بختیاری هستیم که از گذرگاههای سخت‌گذر می‌گذرد تا از سردسیر، برای دستیابی به چراگاه به گرمسیر برود. کوپر در این سفر شیفته ودلسپرده بختیاری گردید واین علاقه ودلبستگی را در جای جای کتاب علف انعکاس یافته است


 

سی کوپر ، حیدرخان ، لطفعلی و شودساک

سی کوپر ، حیدرخان ، لطفعلی و شودساک

حیدرخان و فرزند ۹ ساله‌اش، لطفعلی که لطفی نامیده می‌شود به همراه ۵۰ هزار زن و مرد و کودک به همراه نیم میلیون بز ، اسب ، گوسفند و شتر از رودخانه‌های یخ‌بسته و کوههای پوشیده از برف عبور می‌کنند.

عبور افراد ایل و گذراندن گله ‌ها از رودخانه یخ‌بسته، یکی از جذابترین صحنه‌های فیلم است. این فیلم بدون هیچ پژوهش مردم‌شناسانه‌ای تهیه شده است. سخن معروفی درباره این فیلم وجود دارد که سازندگان آن حتی نمی‌دانستند از کوچی فیلم می‌سازند که هرساله و بصورت متناوب صورت می‌پذیرد. شهاب‌الدین عادل معتقد است همین عدم اشراف بر موضوع پژوهشی‌ای که در علف مطرح است، در سایر فیلمهای مردم‌شناختی درباره ایلات ایران که بعدها ساخته شد نیز مشهود است .آنچنانکه در ابتدای فیلم، تصویر نامه‌ای ظاهر می‌شود از امیر جنگ ایل بختیاری که ماژور رابرت ایمبری، کنسول‌یار امریکا نیز آنرا تأیید کرده است. متن این تأییده بدین قرار است: مریان سی کوپر ، ارنست شودساک و مارگرت هریسون اول مسافری هستند که از زردکوه بختیاری عبور کرده‌اند و اول اشخاصی می‌باشند که چهل و شش روز در این راه همراه ایل بختیاری مسافرت نموده‌اند. از چونگاری الی دره چهارمحال بختیاری. موفقیت و استقبال جهانی از علف، کوپر را بر آن داشت که فیلم دیگری درباره بختیاریها بسازد. این‌بار اما دستیارش را برای این مقصود فرستاد. چند روزی فیلمبرداری انجام شد، اما نهایتا نیمه‌کاره ماند. ظاهراً آنها این بار قصد داشتند تا مرکز توجه‌شان را به یک خانواده متمرکز کنند. چیزی که موافق به انجام آن نشدند فیلم علف به سبب حس همدلی‌اش با مردم ایل و شخص حیدرخان و ناهمخوانی‌اش با سیاستهای رضاشاه که مسأله خلع سلاح قبایل و عشایر را پیگیرانه دنبال می‌کرد، در آن سالها در ایران اجازه نمایش نگرفت و ۴۲ سال بعد، در سال ۱۳۴۶ در فیلمخانه ملی ایران به نمایش در آمد. هنوز نام آن این فیلم جزو فیلم‌های مطرح مستند و مردم‌نگارانه است.

در همین مورد: کتاب علف یا طبیعت بختیاری

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت توسط بختیار |